+  

من اومدمممممم ( گفته بودم هیچ وقت وبلاگ نویس خفنی نمیشم واسه همینه )

از اتفاقات اخیر اگه بخوام بگم اینکه رایلن رفته مسافرت و ما بسی تک و تنها شدیم و داریم دق میکنیم از درد دوری. رایلن خودش نیمخواست بره خیلی هم سعی کرد بمونه ولی من دیدم مامان باباش ناراحت میشن و اینا گفتم حالا ۵ روزه زود میگذره دوست دارن خونوادگی باشه سفرشون تو هم غر نزن برو ولی الان از شما چه پنهون عین...پشیمونم!!! نه که حالا کارو زندگی نداشته باشم چون اون رفته هاااا :دی فقط نه که تعطیلات بهاریمونم هست دیگه خیلی روزام بورینگ شدن.. البته روزی یه دفه باید برم خونه ی رایلن اینا به گربشون غذا بدم خلاصه خیلی خوش میگذزه!!! دیگه اینکه آها اون میتینگه خونواده ی منو رایلن هنوز اتفاق نیوفتاده تا از مسافرت بیان آخه قبل از رفتنشون بابای رایلن با پدر تماس گرفتن و برای اولین بار صحبت کردن حالا قرار بر اینه به زودی ایشالا!

این روزا دلم خیلی ایران میخواد الان ۵  ۶ ساله که عیدای ایرانو ندیدم. اینجا اصلا عید حس نمیشه خلاصه خوش بحالتون اونایی که ایراینید...

ای بابا من کلی چیز میز میخواستم بگماااا همش یادم رفت چرااا‌ ):

خب پس من برم بخوابم فعلا که یادم نمیاد چی میخواستم بگم.. فردا هم باید برم سر کار بعدم خونه راین اینا بعدم بیام خونه بعد شب که بخوابم صب بیدار شم رایلن اینا راه میوفتن بیان ۵ ساعت بعدش میرسن من میرم جینگلومو میبینم وااااای دلم شده اینقدی .  (لوسم خودتونیداااا خب عادت ندارم دیگه همیشه باید ور دلم باشه :دی )

 

نویسنده : میرا ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک