+ تابستون ایراااان

واااااااااااااای من اومدم با کلی خبررررررررر

اولیش اینکه دارم میام ایراااااااان آخه عروسی پسر خالمه بد ما هم خونواده ی خیلی پر جمعینی نیستیم ولی خیلیییی بهم نزدیکیم (از طرف مادری البته )! حالا به همین زودیها نمیاماا ١۵  ١۶ تیر میشه فکر کنم به اونجاییی. از یه طرف خیلی خوشحالم از یه طرفم دلم خیلی واسه رایلن تنگ میشه.. آخه من پارسالم با مامانم ایران بودم تابستون بد ینی دیگه داشتم دیوونه میشدم ٧ هفته ندیدمش تازه اونموقع هنوز ۵ ماه بود با هم بودیم امسال اصلا قرار نبود که بیایم دیگه عروسی که شد مامانم گفت حتما باید بره دیگه از اینور مامانه گیییر که باااااید بیای از اونور فامیلا تو ایران زنگ میزدن که آرهههههههه تو داری ما رو به یه اجنبی میفروشی خنده آخی الهی قلب  ولی باازم من مگه تسلیم شدم گفتم یا ٣ هقته میام یا نیمیام.. مامان اینا هم گفتن نه ما برای ٣ هفته ١۵٠٠ دلار پول بلیط نمیدیم ناراحت منم دیگه بیخیال شده بودم.. رایلنم که دیگه خوشحاااال که من امسال اینجامو اینا. بد باباهه هم تصمیم گرفت بره ایران البته هی میگفت میخوام منم برمو اینا ولی ما جدی نمیگرفتیم آخه بابای من از ۴ سال پیش هی میگه عید میرم تابستون میرم آخرشم نمیره. یهو دیدم نه بابا داره بلیطم میگیره دیگه منم که تنها نمیذارن اینجا اگه اون بره منم باید برم دیگه ناراحت خلاصه با کلی بدبختی ۴ هفته ای بلیط گرفتیم! حالا رایلن میگه ینی چی تنهات نمیتونن بذارن بگو بذارنت پیش ما. ما ازت مواظبت میکنیم تا اونا برگردن! بش میگم بابای من میگه منم با مامانم برم ایران که مثلا اون که همش سر کاره من نتونم هر کار میخوام بکنم همش با تو باشم اونوقت تو میگی بمونم پیش شما!

خلاصه دیگه ما هم اومدنی شدیم به همراه خانواده!! ولی فقط ٢٨ روز خداروشکر. حالا ایندفه عروسی و ایناس زود میگذره میام پیش عزیزم..مژه

حالا دومین خبر اینه که.. بالاخره مامان باباهامون همو دیدن! وااای نمیدونین چی کشیدیم تا اینا بالاخره چشمشون به هم دیگه روشن شد (درست گفتم؟) بابای رایلن تکست (اس ام اس) میداد بابای من جواب میداد بد رایلن میگفت چرا بابات جواب نداد بابام منتظره بابای من مگفت نه من جواب دادم اون نداده! بد میگفتیم زنگ بزنید بهم! بابای رایلن میگفت اون گفته زنگ میزنه ما هم منتظریم که بزنه(راستم میگفت بابای من گفته بود من بهتون زنگ میزنم خبر میدم کی همو ببینیم  ولی ١ ماه نزد ) بابای من میگفت نه اون تکست داده من چرا زنگ بزنم منم تکست میدم!!! ولی خب همو دیشب دیدن تو یه رستوران ایرانی! ظاهرا از هم دیگه خوششون اومد! حرفی در مورد ما زده نشد ینی بابام نمیخواست جلوی ما صحبت کنه میخواد وقتی فقط بزرگترا هستن حرف بزنه حالا من موندم چی میخواد بگه بهشون! واقعا هااا! ینی چی که ما نباشیم اگه در مورد ماست که ما هم باید بدونیم دیگه.. حالا دیشب رفتیم اونجا..بابای من که به رایلن دست داد اصلا نگاش نکرد بچمو! بد مامان بابامم رفتن اول نشستن اون دورترین صندلی از رایلن افتاد به من!بد یاد این خاستگاریای قدیمی تو ایران افتادم که دختر پسر همو نمیشناختن بد دفه اول همو تو خاستگاری میدیدن.. با پدر مادراشونو اینا بد هی به رایلن یه جوری نگا میکردم انگار دفه اوله میبینمش میخواستم ببینم خوشم میاد یا نهخنده  خیلی باحال بود واسه خودم تو خیلاتم بودم بد رایلن تکست داده خوبی؟ میگم آره میگه اصلا لبخند نمیزنی خیره خیره نیگام میکنی!!!!!!اه انقدر بد بود عین غریبه ها شده بودیم نه تونستیم حرف بزنیم نه هیچی! موقع خدافظی وقتی بابام حواسش نبود به بوس یواشکی کردیم و اومدیم :دی عاشق این کارای یواشکیم من!

 

ای خدا خیلیییییییی دوسش دارم هیچ وقت ازم نگیرش پلیییییز مرسی نیشخند

 

 

 

 

نویسنده : میرا ; ساعت ٥:٤۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ 13 بدر

سلام به خانوم های محترم ( همه کسایی که وبم رو میخونن خانومن خب البته بهتره بگم فقط کسایی که میخونن و کامنت میذارن خانومن ) حالا بگذریم!

امروز اینجا ١٣ بدر بود با خونواده ی دوست مامانم رفتیم بیرون. یه پارک خیلی بزرگی  هستش اینجا که یه دریاچه داره با فواره و اینا دیگه هر سال ایرانیها اونجا جم میشن برای ١٣ بدر ما هم بعد از نهار رفتیم اونجا تا ٧ شب که دیگه تاریک شد مردمم پاشدن جم کردن رفتن خونه هاشون بد نبود خوش گذشت. این دوست مامانم ٢ تا پسر داره یکی ١۵ ساله یکی هم ١٨ فکر کنم....تازه هم هست از ایران اومدن یه جورایی هنوز ایرانین و اینا (خیلی هم خوب) بد ما داشتیم والی بال بازی میکردیم یه دوستشون اومد سلام علیک و اینا بد منم حس کردم یه کم تو فارسی لحجه داره بد دیگه رفتیم پیش مامان اینا این دوستشونم اسمش نیما بود باهامون اومدو همینجوری دیگه موند پیشمون یکم دیگه که گذشت این پسره هم داشت حرف میزدو اینا حس کردم چقد این بچه لوتیه!!! ازش پرسیدم تو اینجا بزرگ شدی؟ گفت نه من ۶ سالم بوده از ایران اومدم بد انقدر این کیوت بوووووود هرچند که قیافش زیاد خوب نبود ولی خیلی به دل آدم مینشست. مثلا پسرای دوست مامانم داشتن یه پسر دختره رو مسخره میکردن میگفتن پسره کل صورتش دماغه بد این میگف نگید این حرفارو زشته خنده بد میگفت من مادرم (به مامانش میگه مادر ) آش رشته آورده برم بیارم براتون؟ ما گفتیم نه دوره نمیخواد هی میگفت نه میرم زودی میارم!! بد آخرشم لحضه ی آخر رفت با ماشین مامانش اینارو آورد آشم برامون آورد. انقدر خوشم میاد بعضی از پسرا سنشون کمه و موقع کله خرابیشونه ولی خیلی بیشتر میفهمنو خیلی مردن!!! خلاصه به چشم برادری خیلی خرسند شده بودیم از آشنا شدن با ایشون.. آخه معمولا بچه هایی که میان آمریکا خیلی سریع تغییر میکنن مث ما ایرانیها خون گرمو بچسب نیستن یه جورایی بی احساس و یخن!! ولی خیلی این برام جالب بود کسی که ۶ سالش بوده اومده فارسی رو مثل ماها صحبت میکنه و انقدر اخلاق های ایرونیشو حفظ کرده!

الانم ١ ساعته رسیدم خونه و تو تختم دارم ریلکس میکنم. رایلنم امروز یه دوستش که تو آرمی هست بعد از ١ سال از عراق برگشته! رایلن و خونوادش هم خونه ی اون دوستشونن.. این دوستش یه دوست دختر داشت ۴ سال با هم بودن.. دختره خیلیییییی پولداره (یه جورایی معروفن تو آمریکا ) خلاصه پسره هم براش میمرد..خیلی هم زبون زد همه بودن که آره اینا ۴ ساله باهم دیگه هستنو اینا! بد که رفت عراق برای سربازی بعد از چند ماه اینا بهم زدن ناراحتخیلی دلم سوخت ینی هی میگفتم چقدر حیف بد از این همه ساااال اینا بهم زدن. چند روز پیش که با رایلن بودم حرف این دوتا شد رایلن گفت مامان باباش میخوان برن اون سرمونی که برای سربازایی که از عراق برگشتن میگیرن از من پرسید که اگه اون بره منم میرم یا نه. بد دیگه حرف اینا شد گفتم دوست دختر قبلیشم میاد؟ گفت نمیدونم گفتم ولی خیلی حیف شد اگه دختره واقعا دوستش داشت باید صبر میکرد ١ سال حالا دور بودن نباید این ۴ سالو خراب میکرد بد گفت آره ولی قبلا هم این اتفاق افتاده یه دفه باهم بهم زدن چند سال پیش بد دختره یه دوست پسر دیگه گرفت ولی اینا هنوز باهم فقط دوست بودن ینی دوست دختر دوست پسر نبودن ولی دوست معمولی و همو میدیدنو اینا گفتم ای بابا این چه وضعیه آخه!! من اگه جای پسره بودم دیگه برنمیگشتم با دختره بد گفتم شاید چون دختره خیلی پولداره اینجوریه!!! بد به رایلن میگم من اگه با تو بهم بزنم بد یه دوست پسر دیگه بگیرم با تو هم دوست معمولی باشم میتونی منو با یه پسر دیگه ببینی؟ میگه نهههههه حتی نمیتونم فکرشو بکنم! ولی خداییشاااا آخه مگه میشه آدم یکی رو دوست داشته باشه بد یارو حتی اگه با کس دیگه هم باشه بمونه و بعدشم دوباره به هم برگردن! اصلا نمیتونم اینو بپذیرم. حس میکنم پسره برای پوله که این چیزای دختره رو نادیده میگیره و دوباره بهش برمیگرده! شما چی میگین؟ یا اگه دختره عاشق پسره بود وقتی میرفت عراق فقط چون که طرف ازش دوره باهاش بهم میزد؟؟  اه چقد غیبت کردماااا..!

خیلی حرف زدم ببخشید من دیگه میرم. ایشالا ١٣ بدر خیلی خوبی داشته بوده باشید!تازه من امسال سبزه هم گره زدم حالا ببینیم کار میکنه یا نه خنده

نویسنده : میرا ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

سلام خوبییییین؟ عیدتون مبارک سبزه یادتون نره گره بزنیدو اینا. من تا همین چند روز پیش نمیدونستم سبزه گره زدن چیه ینی فک کنم خیلی قبلا ها میدونستم ولی یادم رفته بود بد داشتم با مامانی (مامان بزرگم ) تلفنی حرف میزدم برای عید بد گفت سبزه گره نزنیا زوده گفتم ینی چی؟ گف سبزه بهم گره میزنن میگم سال دیگر بچه بغل خونه ی شوهر بد من یادم اومد ااااا ما چه امکاناتی داریم بخدا

خلاصه سال خیلی خیلی خیلی خوبی داشته باشید به آرزوهاتون برسید آمین

الان بچه هایی که ایرانن حتما همه مسافرت و گشت وگذارو عید دیدنی و عیدی و ایناااا..خوش به حالتون بابا ما که بخیل نیستیم.. ینی فک کن ما هیییییچ کدوم از این کارارو نکردیمممم حتی عیدی هم هنوز نگرفتم از مامان اینا آخه هنوز وقت نکردن از بانک پول بگیرن ای بابا. 

دیروز اینجا شنبه بود بد منو رایلن رفته بودیم شام بیرون آقا اول اینو بگم تا برسه به اونجا

رایلن تو فیس بوکش خیلی آدم اد هستن ینی از دوران دبیرستان هر چی آدم اد شدن تا حالا همون جا سر جاشون هستن بعضی هاشونم اصلا ازش میپرسم نمیشناسه!!!! بد دیشب که ما از ماشین پیاده شدیم یه دختره که ریسپشن اونجا بود دم درش بود من زودی شناختمش آخه ایشون یکی از همین ادلیستای آقامون بودن ابرو (ایششش انقد بدم میاااااد این دختر مخترا تو اد لیستشن ینی هیچ کاریم ندارن باهمااا ینی نه رو والش نه تو مسجهاش نه برا عکساش حتی نظر میدن نه رایلن هیچ کدوم از این کارارو میکنه (چه غلطاااا) ولی هستن دیگه دیلیتم نمیشن من نمیدونم چرا !!! البته خودم با دستای خودم یکیشونو دیلیت و بلاک کردم نه نه ببخشید دو تاشونو ) آره داشتم میگفتم این دختره رو من تا دیدم شناختم بد رایلن انگاری اصلا نگاه نکرد یا چی که نشناخت ولی دختره از قضا رایلنو شناخت یه های اشوه خرکی بهش داد میخاستم آره دیگه داداش!!! رایلنم که انگار نه انگار یارو رو میشناسه جوابشم نداد رفت تو! بد من به رایلن گفتم اینو میشناسی (با خنده ) گفت نه چطور؟ گفتم آخه اون تورو شناخت گفت از کچا میدونی مگه چیکار کرد گفتم بابا منو خر نکن این یارو اسمش اشلییه نمیشناسی؟؟؟ همون لحظه هم دختره از جلومون رد شد بد این تونست ببیندش گفت آره آره این اون دختره اس که به دوست پسرش که تو آرمی (سربازی) بود چیت (خیانت) کرده بود!!!! گفتم از کجا میشناسیش گفت تو چرچ (کلیسا ) خیلی وقت پیشا میدیدمش دوست پسرشم میشناختم که رفت آرمی این اینجا بهش خیانت کرد!!آقا این دختره هی رفت هی اومد هی منو نیگا کرد هی رایلنو نیگا کرد هی من اونو نیگا کردم هی خودمو نیگا کردم بد به رایلن نیگا کردم ینی دیگه رو مخ من بود این ینی شامم کوفتم شد رایلنم که داشت واسه خودش هاکی نیگا میکرد تو تی وی اونجا!!! خلاصه از شرش خلاص شدیم اومدیم بیرون..

من به رایلن اعتماد دارمااا خیلی زیاد ولی غرتی ام دیگه خواهر چه کنم ینی یه همچین چیزی باید بره رو اعصابم.. خیلی دوست دارم اهمیت ندم و اینا ولی نمیتونم.. یا مثلا اگه یه روز رایلن دیرتر بهم تکست بده من میگم بیا دیگه دوستم نداره که..ناراحت ایشالا خدا منم شفا میده.

خب دیگه فعلا عزیزان

نویسنده : میرا ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ فروردین ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک