﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>نفس</title>
    <description>nafasss's description</description>
    <link>http://nafasss.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>میرا</managingEditor>
    <lastBuildDate>Mon, 14 May 2012 10:07:23 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقا خلاصه میکنم انقدر اتفاقهای متعددی افتاده که دیگه نمیشه همشو تعریف کرد!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خونه نخریدم!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خونه اجاره کردم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مامان بابام دارن جدا میشن (بالاخره) از وقتی یادم میاد اینا میخواستن طلاق بگیرن!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من و مامانم باهم زندگی میکنیم ینی از ماهه دیگه چون ماهه دیگه میتونیم اسباب کشی کنیم به خونه ی جدید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من اصلا از این قضیه ناراحت نیستم و بر عکس خیلی هم خوشحالم چون احساس میکنم مامانم حیف شد تو این 22 سال زندگی!! دیگه بسشه هر چی تحمل کرده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خونه ای که گرفتیم خیلی نزدیک خونه ی رایلن ایناس اینم بیشتر تر خوشالم میکنه!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دانشگاه تموم شد و نمره هام همشون خداروشکر خوب شدن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روز مادر مبارک&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سال نو!!! هم همینطور.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من برمیگردم (:&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://nafasss.persianblog.ir/post/34</link>
      <author>میرا</author>
      <comments>http://nafasss.persianblog.ir/comments/390816/9437219/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-390816.post-9437219</guid>
      <pubDate>Mon, 14 May 2012 10:07:23 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>350z parrrr!</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام بچه ها جون چه خبر مبرا؟&amp;zwnj;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقا گفته بودم دمبال ماشین میگردمااا یادتونه که؟ بد گفته بودم یه عادت گندی دارم یه چیزی که میخوام باید همون موقع آماده بشه صبر مبر تو کارم نی!! یه ماشین پیدا کردیم خیلیییی خوب بود ینی یارو داشت 5 &amp;nbsp;6 هزار تا زیر قیمت میداد! آما تو یه شهر دیگه بود که 3 ساعت راه بودش. اول که آنلاین پیداش کردم گفتم این عمرا انقدر بهم بده خیلی گرونه بد زنگ زدم گفتم انقدر نقد میخوام گفت باشه! منم خر کیف شدم به رامین (بابای رایلن) گفتم یه ماشین پیدا کردم خفن اونم رفت آنلاین نگاه کردو کارفکسشو ایناشو دراورد و گفت ردیفه!! دمت گرم با این ماشین پیدا کردنت دختر!! منم گفتم کرتیم رامین جون!! ( ایناجاهاش توهمی بیش نیستا&amp;nbsp;&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&amp;nbsp;اینارو نگفتیم بهم!&amp;zwnj;) بد به طرف زنگ زدو گفت این میخواد همین امروز تو پاشی بری بخری بیای حالا منم اونموقع سر کار بودم! فرداشم کلاس داشتم تا شب حالا کلاسش هیچی کسی نبود باهام بره من که نمیتونستم تنها برم! عموم قرار شد پس فرداش باهام بیاد. ما هم دیگه هر چی به یارو زنگ زدیم که بگیم پس فردا میایم دیگه جواب نداد!!! ینی به من گفت فردا یکی داره میاد ماشینو ببینه اگه اون بخواد میدم بهش واسه تو واینمیستم اگه میخوای فردا بیا! خلاصه جواب نداد حتی بابای رایلنم که زنگ میزد جواب نمیداد!! تاااا غروب با گوشی مامانم که زنگ زدم برداشت تا دید منم هی گفت هلو هلو ؟؟ که ینی نمیشنومو اینا! بد دوباره گرفتم خاموش کرده بود!!! بد نیم ساعت برام تکست اومد که ماشینو فروختم!!! ینی میخواستم پاشم برم طرفو جرش بدم&lt;img title="تعجب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/13.gif" alt="تعجب" border="0" /&gt;&amp;nbsp;خلاصه اولین تجربه ی ما قهوه ای از آب دراومد! آخه ما هروقت میخوایم ماشین بگیریم میریم دیلر ( بنگاه ماشین ) میخریم میایم بیرون همیشه هم چند هزار تا میکنن تو پاچمون ولی خیلی راحتتره!! ولی رایلن اینا نه میگردن میگردن تا یه دونه اوکازیون که گیر اومد از یکی میخرن! منم دیگه اینجوری شد انگار که شکست عشقی خورده بودم اصلا بدجوری بهم لطمه ی روحی وارد شده بود&amp;nbsp;&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&amp;nbsp;خلاصه..... از اونطرف همه میگن همین ماشینی که داری رو نگه دار برو بجاش خونه بخر! چون الان اینجا خونه خیلی ارزون شده برا همین اگه الان بخرم میتونم یه چیز خوب بخرم. منم دیدم فکر بدی نیس. آخه من اخلاقم اینطوریه که وقتی یه چیزیو میخوام تا اون چیزو بدست نیارم همون موقع اروم نمیگیرم ولی وختی یه کمی که میگذره دیگه از سرم می افته بیخیال میشم! دیگه حالا الان دمبال کارای خونه هستم که ببینم میتونم وام بگیرمو اینا.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وااای دیروز یه گندی زدم به موهام که نگو!! رفتم یه رنگ مو خریدم رو عکسش شرابی خیلی تیره بود ینی شرابی نبوداا مث قهوه ایی که به بنفش میزنه!! اونجوری بود اونو خریدم اومدم خونه مامانم برام گذاشت بد فک میکنی چی دراومد؟؟ قرمززززز!!! ینی قرمز شداااا انگار کلمو کردم تو شعله های آتیش... شبیه جادوگرا شده بودم دوباره امشب رفتم یه قهوه ای تیره گرفتم الان شده مشکی ولی تو نور هنوز به قرمزی میزنه ولی قشنگ شده ینی از اولم همینجوری میخواستم که خودش تیره باشه بد تو نور یکم به قرمزی بزنه.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خب من برم رمانمو بخونم. عاشق شبای ویکندم تا تو تختم تا دیروقت رمان بخونم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسمش هست باران عشق اینو وقتی راهنمایی بودم هنوز ایران زندگی میکردیم از دوستم گرفتم خوندم عاشقتش شده بودم!! چن وقت پیش تو یه سایت پیداش کردم.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://nafasss.persianblog.ir/post/32</link>
      <author>میرا</author>
      <comments>http://nafasss.persianblog.ir/comments/390816/9043037/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-390816.post-9043037</guid>
      <pubDate>Sat, 03 Mar 2012 07:48:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولنتانتون مبارک هه هه بد 1 هفته اومدم ولن تبریک میگم!! من که روز ولنتانو سر کار بودم ولی یه 2 &amp;nbsp;3 ساعت اون وصتا وقت داشتم رفتم رایلنو دیدم! رایلن تولدش یه روز قبل از ولنتانه بد همیشه من زورم میاد واسه بچه چیزی بگیرم واسه ولنتان&amp;nbsp;&lt;img title="نیشخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif" alt="نیشخند" border="0" /&gt;&amp;nbsp;آخه فک کن شب تولدش هم کارت میگیری هم کادو هم گل بد فرداش همه ی این کارارو دوباره تکرار کنی!! اصلا حسش نمیاد بخدا!ولی من یه کارت ولنتاین براش گرفتم فقط ولی اون بیچاره هم شکلات هم گل هم خرس هم کارت!&amp;nbsp;&lt;img title="از خود راضی" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/15.gif" alt="از خود راضی" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;شب تولدش که چون دوشمبه بود من که تا ساعت 9 کلاس داشتم ولی دیدم بچه خیلی دلش میخواد منم شب تولدش باشم آخه قرار بود با مامان باباش اینا برن شام بیرونو اینا ولی چون اینا همیشه واسه تولد رایلن یه کاری باید بکنن قرار بود جمعه از صب بریم یه جایی که سورپراز بود منم گفتم خب من جمعه رو میام ولی دوشمبه کلاس دارمو اینا دیگه آخرین لحظه گفتم کلاسو بپیچونم دل بچه رو شاد کنم شب تولدش!!! بد دیگه شام رفتیم بیرونو کادوهارو دادیم.. من امسال براش کادو نخریدم وای متنفرم از کادو خریدن خیلی سخته! ینی من خیلی حساسم دوس دارم کادویی که میگیرمو طرف عاشقش بشه وگرنه واسه چی بگیرم! بد ایندفه خودش گفت پول بدین بهم برم نمیدونم چیچی بگیرم واسه ماشینم! آخه این رایلن ما عشق ماشینه ینی تو یه ماشین بهش بده میکنه واست عروسک!! یه خطم روش نمیندازه خلاصه ماشینشو خیلی دوس داره خیلی هم خرجش میکنه و اینا منم از خدا خواسته گفتم پس بهش پول میدم میدونم یه ذره ویرده که جی اف به بی اف پول بده ولی دیگه بد 2 سال دوستی زیاد مهم نیس فک کنم ینی چون خودش پول ترجیح میداد دیگه منم گفتم پس پول میدم! آخه واقعا من دیگه نمیدونم چی بگیرم تو این 2 سال به مناسبتهای مختلف هر چی فکرشو کنی براش خریدم و هنوزم داره استفاده میکنه دیگه چی بگیرم خب؟؟ منم بدم میاد برم کادوهای آشغالی ارزون مرزون بخرم که فقط بگم کادو خریدم! دیگه شب بدی نبود یه شام خوردیمو اومدیم خونه هامون.. جمعه هم رفتیم &amp;nbsp;کار ریسینگ! همون رالی ایران ولی خیلیی خیلی شدیدتر! ینی کر شدم به گ..ه خوردن افتاده بودم که چرا رفتم!! فک کن 6 ساعت ما نشسته بودیم به ماشینایی که 300 مایل در ساعت میرفتن نیگا میکردیم بد اینا وقتی تیک آف میکردن حس میکردی این پرده های گوشات داره جر میخوره ینی نمیدونین چی میگم &amp;nbsp;همه ی بدن آدم میلرزه انقدر که اینتنسه!! یکی 2 تای اولو دوس داشتم گفتم وای چه باحال ولی 6 ساعت 100 تا ریس دیدیم دیگه رو مخم بود اون صداو اینا!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راستی دارم ماشین جدید میخرم! فعلا داریم میگردیم با کمک بابای رایلن.. آخه خیلی خوبه تو ماشین پیدا کردن ماشینی هم که من میخوام چون خیلی اسپورتیه باید مطمن باشیم که آدم قبلی ابیوزش نکرده و اینا! اسمش Nissan 350z هست برید ببینید نظر بدید&amp;nbsp;&lt;img title="نیشخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif" alt="نیشخند" border="0" /&gt;&amp;nbsp;آخه مامانم هی میگه برو سوناتا بگیر یا نمیدونم تویوتا بگیر ولی من میگم اونا مال آدمای زنو بچه داره من ماشین اسپورت میخوام بدن که بچه دار شدم میرم ماشین 4 در میگیرم!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فعلا بای بای&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://nafasss.persianblog.ir/post/31</link>
      <author>میرا</author>
      <comments>http://nafasss.persianblog.ir/comments/390816/8949851/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-390816.post-8949851</guid>
      <pubDate>Sun, 19 Feb 2012 03:00:58 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;آقا ما رفته بودیم دیزنی لند اونم با کی رایلن ایناااا!!!!! نمیدونم تو ایران کسی میدونه دیزنیلند کجاست یا نه اینجا که خیلی معروفه یه پارکه ولی فقط یه پارک نیستش یه شهره واسه خودش خیلییی بزرگه همه ی شخصیتهای کارتونی هستن مس میکی موس سفید برفی اینا ولی فقط مال بچه ها نیستش یه جوری ساختنش که همه سنی باهاش حال میکنه. از وقتی که منو رایلن با هم دوست شده بودیم اینا 4 &amp;nbsp;5 دفه رفته بودن هر دفه هم سعی میکردن منو ببرن نمیشد دفه اول که من داشتم میرفتم ایران دفه های بعدی هم که مامانم اینا میگفتن نهههه ینی چی ما ایرانی هستیم ینی چی تو پاشی باهااشون بری مسافرت بد ما میگفتیم بابا ما که تنها نمیریم مامان باباشو داداششم هستن دیگه همشم که باهمیم و اینا. بد ایندفه دیگه مامان رایلن زنگ زد به مامانم حرف زدنو اون گفت ما واسه میرا یه اتاق جدا میگیریمو نگران نباشین همش باهم خواهیم بود اینا که تنها نمیمونن باهمو این حرفا که دیگه مامانه رضایت دادو ما رفتیم.. اونم چییی 4 رووووز!! خیلی خوش گذشت ینی 2 روز اولش که راقعا حال کردیم مخصوصا برای من که دفه ی اولم بود همه چی خیلی باحالتر بود. همیشه رایلن اینا که میرفتن چند روز میموندن من هی قر میزدم بابا ینی چی آخه مگه شماها بچه این انقدر میرین دیزنیلند؟ &amp;nbsp;یه پارکه دیگه میرین چند روز میمونید خسته نمیشین؟ هی میگفتن تو نرفتی نمیدونی باید بیای خودت میفمی فقط پارک نیستش خسته هم نمیشی.. ولی راست میگن خدایی من داشتم میرفتم میگفتم وای مگه چند دفه هر چیزی رو میخوایم سوار شیم که 4 روز میمونیم ولی با اینکه 4 روز موندیم هنوز نتونستیم همه چیزو سوار شیم انقدر که بزرگ بود..فقط روز آخری دیگه رایلن مریض شد نمیتونست بیاد باهامون همه چی سوار شه خوب نبود... بد بخاطر همین یه سیزن پس گرفتیم که دوباره بریم اینم از تعطیلات کریس مسی ما! آها راستی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدشم که دانشگاه دوباره شروع شدو بدبخت شدیم رفت. خیلی این ترم برنامم بده دوشمبه چارشمبه از ساعت 12 تا 9 شب کلاس دارم ینی تا بیام خونه ساعت 10 شب..جمعه هم کلاس دارم بقیه ی روزا هم کار میکنم اصلا وقت نمیکنم رایلنو ببینم خیلییی بدههههههه فقط ویکند میتونم یه روز ببینمش یه شمبه هم باید درس بخونمو اینا اصلا دوس ندارم این ترمو. یه کار جدید هم گرفتم اصلا هیچ وقتی برام نمیذاره. منتظرم این ترم تموم شه مرده شور برده 3 ماه دیگه مونده ای خدا!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من دیگه برم بدرسم. همه جمع شده دیگه موندم چه جوری بخونم واااای&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بای بای&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://nafasss.persianblog.ir/post/30</link>
      <author>میرا</author>
      <comments>http://nafasss.persianblog.ir/comments/390816/8871555/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-390816.post-8871555</guid>
      <pubDate>Sun, 05 Feb 2012 21:08:51 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اون پست قبلی رو نادیده بگیرید عزیزان یه سو تفاهمی &amp;nbsp;بود برطرف شد!! باشه بذار بگم دیگه راستش یه چند وقتی بودش که همش من خواب این فامیلمونو میدیدم که دوس پسر قبلیم بوده! دوس پسر که من اینجا بودم اون ایران بد باهم چت میکردیم و تلفنی. چند سال پیش که رفتیم ایران چون اونا یه شهر دیگه هستن (نهران نیستن ینی) ما یه هفته رفتیم خونشون فامیل تقریبا نزدیک هستن مثلا ما ایران زندگی میکردیم سالی یه بار میرفتیم یا اونا میومدن یه یه هفته ای باهم بودیم اینو گفتم نگین دختره رفته خونه دوس پسرش یه هفته مونده&amp;nbsp;&lt;img title="نیشخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif" alt="نیشخند" border="0" /&gt;&amp;nbsp;خلاصه من چند بار خواب اینو دیدم بد منم یه عادت خیلی گهی دارم که خوابام خیلی روم تاثیر میذارن ینی از یکی بدم بیاد یه خواب خوب ببینم دربارش صب که پامیشم عاشقشم!!! بد اون مدتم یکم هوایی شده بودم.. که خب خداروشکر رفع شد و فهمیدم که دیگه نباید از این غلطا بکنم چون اون یارو ارزششو اصلا نداره که بخوام با فک کردن بهش به رایلن خیانت کنم..&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگه اینکه مامانبزرگ ایرانی رایلن اومده بود یه هفته ای پیش رایلن اینا بود آخه اون یه ایالت دیگه هستش از وقتی که منو رایلن باهمیم هم نیومده بود منم دفه ی اولم بود که میتش میکردم خلاصه خیلی باحال بود ما فارسی حرف میزدیم رایلن اینا نمیفهمیدن&amp;nbsp;&lt;img title="از خود راضی" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/15.gif" alt="از خود راضی" border="0" /&gt;&amp;nbsp;مامانبزرگه هم خیلی دیگه ما رو جدی گرفته بود همش داشت رو مخ من از ازدواج و اینا میگفت!! یا اینکه از رایلن تعریف میکرد!! وااااای ینی دیوونه ی رایلنه فقط! میمیره براش! فک کن روز اول که دیدمش اولش که هی از رایلن گفت و از من پرسید بد یهو برگشته میگه از رایلن خوشت میاد؟&amp;zwnj; ینی جدی هاااا!!! حالا من خندم گرفتهههههه که ینی چی خو این سوال اگه ازش متنفر بودم که باهاش نبودم دیگه!! هی میگفت من خیلی دوست دارم هر دوتا نوه هام با ایرانی عروسی کنن و اینا.. بد یه جا بهش گفتم چقدر انگشترتون قشنگه!! گفت آره اینا برلیانه مال ایرانه خیلی قدیمیه.. اینا مال نوه هامه هر کی باهاشون ازدواج کنه اینا مال اوناس نسل به نسل میگرده!! تو از کدوم خوشت میاد بگو من اونو میذارم واسه تو&amp;nbsp;&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&amp;nbsp;بد من گفتم اینا که فک نکنم دست من بره آخه خیلی قدش کوتاه هست و خیلی لاغره این مامانبزرگه بد گیر داده نهه برو بده جواهرسازی برات گشادش میکنن!&lt;img title="خیال باطل" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/105.gif" alt="خیال باطل" border="0" /&gt;&amp;nbsp;خلاصه برنامه ای داشتیم خیلی باحال بود حیف که زود رفت دلم تنگ شده براش! انقدر خوب بود خونه ی رایلن اینا بوی ایرانی گرفته بود این که اینجا بود. همش باهم فارسی حرف میزدیمو از ایران میگفتیم! ولی از اون زد انقلاباا بودااا! هی میگفت از خمی...نی.متنفرم! اونموقع ایران اینجوری بود اونجوری بود...البته 40 ساله که اینجاس چمیدونه الان ایران چجوریه فک میکنه همه باید چادر سر کنن نقاب بزنن مث اوایل انقلاب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راستی سال 2012 تون هم مبارک!! ایشالا سال خوبی داشته باشید چون این دیگه آخریشه و هممون قراره دیسمبر امسال بمیریم به حق 5 تن&amp;nbsp;&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خب دیگه شب بخیر ما بریم لالا&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://nafasss.persianblog.ir/post/28</link>
      <author>میرا</author>
      <comments>http://nafasss.persianblog.ir/comments/390816/8652478/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-390816.post-8652478</guid>
      <pubDate>Tue, 03 Jan 2012 05:04:26 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>dargiri!!</title>
      <description>&lt;p&gt;هنوزم عاشق تو ام... شاید تو هم مثل منی!!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ای خدا &amp;nbsp;آخه ینی چییییی؟ ینی هنوزم دوسش دارم؟&amp;zwnj; پس رایلن چی؟&amp;zwnj; مگه دیوونش نیستم؟&amp;zwnj; پس چرا دارم به اون فک میکنم پس چرا خواب اونو میبینم؟&amp;zwnj;چرا دقیقا تو یه شب هر دوومون بعد از 2 سال میریم تو خواب همدیگه اینا معنیش چیه؟&amp;zwnj;&amp;nbsp;&lt;img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" alt="گریه" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://nafasss.persianblog.ir/post/27</link>
      <author>میرا</author>
      <comments>http://nafasss.persianblog.ir/comments/390816/8589437/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-390816.post-8589437</guid>
      <pubDate>Sat, 24 Dec 2011 09:01:07 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>23</title>
      <description>&lt;p&gt;سلااام بچه ها جون من اومدم..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واااای خیلی وخته ننوشتم ولی اشکال نداره کسی هم همچین منتظرم نبوده&amp;nbsp;&lt;img title="نیشخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif" alt="نیشخند" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جونم براتون بگه که ما ویکند هفته ی قبل با داش رایلن رفتیم رستوران یه سالادی زدیم به بدن نیم ساعت بعدش من یه جوراییم شد!!! اولش گردنم شروع کرد به خارش بد که اومدم خونه دیدم هی وای من داره میاد پایین زیر دوش پاهامم شروع کردن خاریدن بد همه ی تنم یهو کهیر زد! کهیر میگن چی میگن؟ انگلیسیش میشه رش نمیدونم فارسی چی میشه.. ینی شما فک کن از اون ویکند تا این ویکند بنده زندگی رو تعطیل کردم نشستم خودمو میخارونم!!! نه دیگه شوخی بود نه دیگه تا اون حد ولی خدا نصیب نکنه خیلی بدههههه بد فهمیدم که توی سالاده بلک بینز داشته من بهش الرجی دارم اینجوری شدم! حالا با زور قرص و پماد دارم &amp;nbsp;بهتر میشم.. دیروزم اینجا Thanksgiving بود رایلن اینا خونه ی دوستاشون دعوت بودن البته چون اونا منو هم میشناسن بنده هم عیزن دعوت بودم!! آماااا این خارش لامصب گذاشت مگه گفتم برم اونجا یهو دوباره از این کهیرا بزنم هیجی دیگه باید بشینم اون وسط خودمو بخارونم! آخه یه وختی داره انگار یه سری صبح میشه بد 1 ساعت خوب میشه دوباره ظهر باز شب!! شبیه بدتر از همس.. منم دیگه بد اینکه اونا شامشونو خوردن رفتم البته میگم شام نه که نصفه شب رفتما اینجا تنکس گیوینگ معمولا ساعت 3 بد از ظهر شام &amp;nbsp;میخورن ولی خیلی میخورن!! این دوست رایلن همونیه که گفتم توی ارتش امریکا هستش بد فرستاده بودنش عراق واسه یه سال بد دوس دخترش اینجا بهش خیانت میکنه بهم میزنن! الان یه دوست دختر جدید گرفته واااای ینی من مرده بودم از دست این پسره!! دوس دخترش خیلی حرف میزنه!! بد تند تند اصلا یه جوریه بد این دختره که داشت حرف میزد این پشتش وایساده بود ادا درمیاورد که ینی این خیلی حرف میزنه و اینا!!! بد این قبل از اینکه با این دختره دوس بشه به رایلن گیر داده بود بگرد واسه من با میرا یه دوس دختر پیدا کن مث میرا!!!&amp;nbsp;&lt;img title="خجالت" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/9.gif" alt="خجالت" border="0" /&gt;&amp;nbsp;دیشبم همش میگفت آخه چرا دوست دختر من یه ذره مث تو نیست!! من که آخرش نفهمیدم مشکلش با دختره چیه ولی هی گیر داده بود واسه همینه میگفتم یه دوس دختر برام پیدا کن مث خودت!! بد امرور رایلن خونمون بود بد یهو برگشت گفت کریس خیلی از تو خوشش میاد!!! گفتم چی؟؟؟ خودش بهت گفته من از دوس دخترت خوشم میاد؟؟ گفت نه اونجوریی ولی خیلی راحت میشه فهمید وقتی یه نفر از یکی خوشش میاد تو نفهمیدی ینی؟ حتی چند بار &amp;nbsp;جلوی خودت گفت من میخوام دوس دخترم مث تو باشه! (کریس از 5 سالگی با رایلن دوست صمیمی بودن خونواده هاشونم خیلی صمیمی هستن ) بد من دیگه چیزی نگفتم به شوخی گفتم آره اتفاقا خیلی بهم میایم!!!&lt;img title="نیشخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif" alt="نیشخند" border="0" /&gt;&amp;nbsp;بد اونم جلو دهنمو گرفته بود میگفت هیشششش&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&amp;nbsp;بد که رفتیم شام بخوریم دوباره ازش پرسیدم ینی تو اصلا مشکلی نداری حسودیت نمیشه؟؟ اینا که کلمه ی غیرتی ندارن که منظورم این بود که تو چرا غیرتی نمیشی؟ من اگه یه روز بفهمم بهترین دوستم از تو خوشش میاد دیوونه میشم! گفت اولش چرا اذیتم کرد ولی بعدش دیدم من هم تو رو خیلی خوب میشناسم هم اونو به هر دوتونم اعتماد دارم پس مشکلی پیش نمیاد!! خداییش کفم برید&amp;nbsp;&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&amp;nbsp;حالا اگه یه پسر ایرانی بوداااا واویلاااا یا مثلا دوس پسر قبلیه خودم که نسبت فامیلی هم داشتیم.. ینی یه چیز دیوونه ای بوداااا!!!! اصلا به همکلاسیت سلام میکردی میگفت تو بهم خیانت کردی رفت دیگه تموم شد!!&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&amp;nbsp; من قبلا ها قبل از اینکه با دوس پسر قبلیم باشم خیلی از این مدل پسرا خوشم میومد!! ولی وقتی تجربشو داشتم دیدم واقعا عذابه! رایلنم خیلیی نسبت به امریکاییها گیره!! ینی من دختریم که اصلا دوستای پسر ندارم ..اما اینجا دخترا دوس پسرشونو دارن ولی دوستای دیگه هم دارن که پسرن خیلی هم صمیمی ولی رایلن با اینکه اینجاییه خوشش نمیاد یا مثلا اگه من با همکلاسیم راجع به درس حرف برنم میاد فضولی ببینه چی میگم! ولی یه موقع هایی هم زیادی با شعور میشه&amp;nbsp;&lt;img title="خنثی" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/22.gif" alt="خنثی" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راستی امروز 23 ماه از دوستیمون میگذره! ینی از روزی که رایلن&amp;nbsp;بهم&amp;nbsp;پیشنهاد&amp;nbsp;داد..ما&amp;nbsp;قبل&amp;nbsp;از اینکه رابطه شروع کنیم4 &amp;nbsp;5 ماه همکلاسی بودیم.. واااای 1 ماه دیگه میشه 2 ساااال&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زود برمیگردم&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://nafasss.persianblog.ir/post/26</link>
      <author>میرا</author>
      <comments>http://nafasss.persianblog.ir/comments/390816/8412423/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-390816.post-8412423</guid>
      <pubDate>Sat, 26 Nov 2011 08:37:22 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;داره بارون میاد در حد مرگ!! اینجایی که ما هستیم کویره بد همه چیزش خرکی سرماش گرماش بارونش. رانندگی تو بارونو دوس دارم مخصوصا وختی که داری از سرما یخ میزنی بد میری تو ماشین بخاریش داغت میکنه بد بیرون باروووون سرردددد!! الان از خونه ی رایلن اینا اومدم آخه ویکنده دوباره امروز اصلا حوصله نداشتم با اینکه دلم خیلی براش تنگ شده بودااا ولی حال اینکه پاشم آماده شم تا خونه ی اونا رانندگی بکنم نبود ولی دیگه همینجوری یه لباس تنم کردمو رفتم. شده تا حالا انقدر احساس زشتی کنین بد نخواید اصلا برید بیرون؟؟ من اینجوری شدم امروز&amp;nbsp;&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&amp;nbsp;گیر داده بودم به مژه هام که چرا بلنددد نیستن یا چرا روی چونم یه جوش زده!! بد خط چشمم هم بد کشیدم دیگه اعصابم خورد شده بود! دیوونم کلا بد به رایلن گیر دادم تو چرا نمیذاری من یه جاییم رو عمل کنم!!!! دیگه وارد جزییات نشیم :دی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی وقتی رفتم اونجا دیگه خوب شدم &amp;nbsp;کلا رایلن دوای هر دردمه&amp;nbsp;&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&amp;nbsp;البته بضی وختا هم درد بی درمون میگیرم!&amp;nbsp;راستیییی اسممو انتخاب کردیم! رایلن اسممو گذاشت Ashlynn ینی رویا...الهام دوسش دارم خیلی یونیک هستش همه هم خوششون میاد بدم چون رایلن برام انتخاب کرد دوس دارمش. میگفت اگه تو نمیذاشتی میخواستم بذارمش رو دخترمون هه هه!&lt;img title="نیشخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif" alt="نیشخند" border="0" /&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;دخترمون!!! &lt;/strong&gt;فک کننننن!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هیجان دارم که دارم سیتیزن میشم!!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://nafasss.persianblog.ir/post/24</link>
      <author>میرا</author>
      <comments>http://nafasss.persianblog.ir/comments/390816/8273536/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-390816.post-8273536</guid>
      <pubDate>Sat, 05 Nov 2011 05:47:14 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام دوست جونا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیلی وخته که نیومدم ولی دلیلش فقط اینه که هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده!!! راستی یه نظر خواهی خفن ازتون میخوام.. من دارم سیتیزن میشم بد میخوام یه اسم دیگه هم انتخاب کنم چون اینجا همه 2 تا اسم دارن یه دونه فرست نیم یکی هم مدل نیم!! حالا من یه مدل نیم میخوام که سخت درگیریم واسه انتخابش!! از یه طرف دوس دارم ایرانی باشه و پر معنی و اینا از یه طرف هم اینا خیلی از اسمهای ایرانی رو نمیتونن خوب بگن واسه همین یه جورایی ری..ه میشه به اسمت میره!! خودم اسم هایی که کاندید کردم و البته بقیه ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هستی (مامانم گفته)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آدریانا که اینجا میگن ای مث اینکه میخواد بگید عید! بد دریانا.. عیدریانا.. اینجوری میگن&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بد رایلن میگه آریانا.. ورانیکا.. ویکتوریا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داییم میگه کژال&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مامان بزرگم میگه رها.. نگار&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خودم ستاره دوس دارم!!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی خیلی گیر کردم احتمالا آدریانا &amp;nbsp;میشه چون هم ایرانی هست هم اینجایی.. اسم همسر داریوش دوم بوده مث اینکه!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگه خبر خاصی نیستش دیشب خونه رایلن اینا بودم بد اینجا این ویکند هالووین هستش فک کنم دیگه همتون میدونین چیه دیگه.. بد رایلن اینا اول قرار بود هالوویین پارتی بگیرن منم قرار بود ساری بپوشم هندی بشم ولی چون دارن خونشونو ریمادل میکنن دارن یه دیوارشونو ور میدارنو اینا دیگه بهم خورد بد رایلن یه دوستی داره که قبلا گفته بودم ازش اسمش ناتاشاس دختره ..بد از 10 سالگی باهم دوس بودنو اینا.. اوایل برام مهم نبوداا میگفتم دختره بیریخته چاقه مهم نیس حالا اگه زنگ بزنه به رایلنو اینا!!! بد فقط جاست فرندنو از این روشن فکر بازیا!! بد کم کم نظرم عوض شد!! آخهههههه انقده پر رو هستش این دخترههههههه ووووییییی میخوام بزنمش الان&amp;nbsp;&lt;img title="خنثی" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/22.gif" alt="خنثی" border="0" /&gt;&amp;nbsp;مثلا به رایلن زنگ میزنه دعوت&lt;strong&gt;مون&lt;/strong&gt;!! کنه.. اینجوری که رایلن میگه همیشه میگه میرا رو بیار ولی من که فک نکنم ینی میکردما از دیشب دیگه فک نکنم!! مثلا زنگ میزنه بد رایلن جواب نمیده بد مسج میذاره که من دیگه به تو زنگ نمیزنممممم تا یااااد بگیری که یکی زنگ میزنه بهش کال بک کنییییی.. بد رایلن بازم زنگ نمیزنه باز دوباره 2 روز دیگه میبینی باز زنگ زد!!! ینی چی خو؟؟؟ این آدم کرم نداره نه شما بگین نداره؟ رایلن که میگه با همه همیجوریه منظوری نداره منم گفتم غلط کرده. بد دیشب داشتم با گوشی رایلن بازی میکردم بد همینجوری &lt;strong&gt;اتفاقی &lt;/strong&gt;رفتم تو مسجهاش!!! دیدم که بله ایشون باز مسج دادن. بد نگو این وییکند یکی از دوستای مشترک رایلن و این دختره که یه پسره هست هالوویین پارتی داشته بد پسره رایلنو دعوت میکنه رایلن میگه من با میرا قرار دارمو اصلا لباسم نخریدیمو اینا نمیتونیم بیایم. بد این ناتاشاهه که میفهمه رایلن قرار نیس بره مسج میده که چرا نمیای و باید بیای و این حرفا باز رایلن میگه فک نکنم بیام چون آمادگی ندارم و نمیدونم که میرا میتونه بیاد یا نه.. (اینا همه تو اس ام اس های رایلن بود ) بد مثلا همون روزی که شبش پارتی هست.. بد اونم گیییر که نه یه لباس هاکی رو بپوش بیا (ورزشی که رایلن بازی میکرد برای 9 سال ).. رایلن میگه چرا اینقد اصرار میکنی و اینا فک نکنم بتونم بیام بد اونم گفته بود که آخه &lt;strong&gt;دلم برات تنگ شده&lt;/strong&gt;!!!! دیگه اینجاش میرا خانوم &amp;nbsp;قاطی میکنه&amp;nbsp;&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&amp;nbsp;رایلنم که هیچی مث همیشه نه بابا این با همه همینجوریه بد تازه من که نرفتم به خاطر تو اگه میرفتم باید ناراحت میشدی.. منم چند تا فحش خوشگل نسار این ناتاشهه کردم و اینا.. به رایلنم گفتم بهش میگی دیگه از این غلطا نکنه هااا!! دختره ی خیکی اه اه اه!!!!!!!!!! ینی من موندم این اگه یه قیافه و هیکلی هم داشت چی کار میکرد دیگه.. انقده جی جی هستااا (بلانسبت) اونجا که رایلن گفته بود نمیدونم میرا میتونه بیاد یا نه اصلا برو خودش نیاورده بود همیجوری گیییر که باید بیای. (بیلاااخ)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وای بضی وختا مث سگ پشیمون میشم دوس پسر آمریکایی گرفتم!!!مثلا اگه ایرانی بود نمیومد بگه خب ما فقط جاست فرندیم تو نباید ناراحت بشی....&lt;img title="آخ" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/40.gif" alt="آخ" border="0" /&gt;&amp;nbsp;واقعا بضی چیزا رو نمیتونه بفهمه چون اینجوری بزرگ شده.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الانم ظهر یکشنبه هست مث جمعه ها میمونه دلم گرفته.&amp;nbsp;&lt;img title="ناراحت" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/2.gif" alt="ناراحت" border="0" /&gt;&amp;nbsp;فعلا خدافظی&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://nafasss.persianblog.ir/post/23</link>
      <author>میرا</author>
      <comments>http://nafasss.persianblog.ir/comments/390816/8234342/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-390816.post-8234342</guid>
      <pubDate>Sat, 29 Oct 2011 18:14:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام جینگولیااااا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه خبر؟؟ آقا گفتم چه خبر یاد یه چیزی افتادم! امسال که ایران بودم صبح روزی که عروس ی پسر خالم بود همه ی فامیلا که باید از راه دور یا حتی کرج و اینا میومدن صبحش اومدن خونه ی خالم. بد من پسر خاله ی ناتنیم رو (شاید در کل 2 &amp;nbsp;3 باز دیدمش ) اومده سلام علیک کنه بد فک کن من بعد 16 سال دیدمش مرد گننده رو بد میگه سلام میگم سلاام چه خبر؟؟؟ بیچاره مونده بود این چه وضعه سلام علیک&amp;nbsp;&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوندفه ای که گفتم قهر بودیم رایلن باز هم طاقت نیاورد و قبل از خوابیدن آشتی کرد! آخه میدونین چی شد؟ من ایران که بودم 3 تا خواستگار برام پیدا شد!!! بد بخاطر همون مشکلاتی که گفتم تو ایران پیش اومد که دوس ندارم اینجا بگم به سرم زده بود که همونجا مزدوج بشم و دیگه قید؟&amp;zwnj;غید؟ اینجارو بزنم!!! و حتی رایلنو!!! ینی با خودم گفتم همیشه که نباید آدم احساسی یا اون چیزی که قلبش میگه ازدواج کنه.. حالا بد ازدواج عشق به وجود میاد &amp;nbsp;( ببینید تو چه وضعیتی بودم ینی ) چون فعلا رایلن اصلا شرایط ازدواج رو نداره حد اقل تا 3 سال دیگه!! بد یه شب که زنگ زد ( رایلن کاملا تو ماجرای همه ی مشکلات بود ) یه شب که زنگ زد ایران انقد دیگه قاطی کرده بودم گفتم ببین من دیگه طاقت ندارم میخوام ازدواج کنم همینجا بمونم!! گفت ینی چی پس من چی؟ گفتم خب تو که فعلا شرایطشو نداری منم میدونم و نمیخوام مجبورت کنم چون خودم میدونم اگه هم الان ازدواج کنیم کار نمیکنه! پس سعی کن درک کنی من دیگه نمیخوام برگردم اونجا! بد گفت نه تو الان عصبانی هستی تو میخوای از این مشکل راحت شی بد بری با کسی که اصلا نمیشناسی و دوستش نداری ازدواج بکنی که دوباره یه مشکل بزرگتر داشته باشی؟؟ دیگه از همین حرفا که خودتون میدونین!!!! منم گفتم باشه.. خلاصه سر همون بود که دوباره یادش اومد گفت تو میخواستی منو بذاری بری و اینا!!! اصلا نباید فکرشم بکنی. گفتم ببین تو دوست پسرمی اگه من برم یه دوست پسر دیگه بگیرم بهت خیانت کردم ولی خواستگار فرق میکنه.. تو اگه از من خواستگاری کنی و یکی دیگه هم بکنه و من اونو انتخاب بکنم میتونی بگی آره تو نامردی ولی من تو یه شرایطی بودم که فقط میخواستم همه چی عوض بشه و بهش فکر کردم..&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا بریم سراغ خواستگارا آخی دفه اولم بود هیجان داشتم&amp;nbsp;&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&amp;nbsp;آخه اینجا که کسی اینطوری از کسی خواستگاری نمیکنه!! اولیش یکی بود که از قبل میشناختمش! پسر خوبیه به قول معروف خونواده داره!!! باباش کارخونه داره ولی نمیدونم کارخونه ی چی!!! اینم تو همونجا کار میکنه البته رفته مدرک مهندسی عمران خونده که بذاره در کوزه... ولی من دوسش نداشتم ینی به هیچ وجه به دلم نمینشست!! بیچاره به دختر خالم میگفت من عاشق میرام اگه الان بله رو بگه من شب مامان بابامو ورمیدارم میارم!!!! اونو که کلا گفتم نه بابا برو بیخیال شو! بد دومی هم همسایه خالم اینا&amp;nbsp;&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&amp;nbsp;طبقه پایینیشون که تو عروسی هم اومدن و بله دیگه! بدش خواهر پسره اومد باهام حرف زدو اینا بد من گفتم من اصلا ایران نیستم قصد موندنم ندارم بد هنوز بچه ام و اینا! (اونموقع هنوز قاطی نکرده بودم زیاد )&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سومی هم پسر عموی دختر خالم بود! اصفهانی بودن.. فوق لیسانس معدن!!؟ داشت بد باباشم هنوز هیچی نشده یه خونه بنامش یه خونه هم پیش خرید کرده بود براش که داشت آماده میشد! حقوق هم ماهی 4 تومان!! والا ما که ایران نیستیم نمیدونم 4 میلیون خوبه یا بد!! واااای مامانش خیلی رو اعصاب بود صداش جیغ جیغی بود بد از وقتی که بیدار میشد میگفتم ایمان من اینجوریه ایمان من اونجوریه!!!!! بد حالا جالبیش اینجاس که ما رفته بودیم که دختر خالمو براش جور کنیم.. ولی قسمت اینجوری شد حالا فک کنین ما 3 روز خونشون بودیم بد اینا هیچی نگفتن تا اینکه من اومدم اینجا بد زنگ زده بودن به شوهر خالم که آره ما میرا رو برای ایمان میخوایم با مامانش صحبت کنین که برسیم خدمتتون! آخه مامانم 3 هفته دیرتر از من اومد دیگه.. که به خاطر اون مشکلاتی که عرض کردم شوهر خالم اصلا به مامانم نگفته بود تا اینکه مامانم هم اومد اینجا بد بهمون زنگ زد گفت آره داداشم الان 2 &amp;nbsp;3 دفه است که زنگ زده واسه این موضوع من اونموقع نگفتم فک کردم که شاید تو اون شرایط درست نیستش! بد دیگه اونم گفتیم نه!! آخه من اصلا با پسره حتی نشستم 2 کلمه حرف بزنم من نمیدونم اون چجوری منو انتخاب کرده یه عمر با من زندگی کنه! خلاصه خوشم نیومد..بد من دیدم حالا شاااید بد از ازدواج عشقم به وجود اومد حالا تا بیاد که پدر آدم دراومده&amp;nbsp;&lt;img title="نیشخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif" alt="نیشخند" border="0" /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راستیییی سگمو خریدم وای عاشقش شدیم هممون انقدر نفسه که اسمشو گذاشتیم نفس!!!!!&amp;nbsp;&lt;img title="تعجب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/13.gif" alt="تعجب" border="0" /&gt;&amp;nbsp;البته ما چیزای دیگه صداش میکنیم مث بیبی مموشی خرچه!!! (خر کوچک)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرا نمیتونم عکس بذارم؟؟؟؟&amp;zwnj;&lt;img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" alt="گریه" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://nafasss.persianblog.ir/post/21</link>
      <author>میرا</author>
      <comments>http://nafasss.persianblog.ir/comments/390816/8076241/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-390816.post-8076241</guid>
      <pubDate>Wed, 05 Oct 2011 03:45:32 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
